أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

20

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

رشته‌هاى پزشكى معين مىكند . در فصل يكم پيش‌گفتار ، اين حكم پيش كشيده شده كه حرف « چ » هندى ، پارسى و تركى بر اثر تعريب به « ص » تبديل مىشود و براى اثبات آن نيز يك سلسله مثال ذكر شده است . سپس گفته مىشود كه « صيدنانى » از تعريب « چندنانى » ( تاجر چوب صندل ) كه به نوبهء خود از چندن هندى ( درخت صندل ) گرفته شده به وجود آمده است . در آغاز فصل دوم ، داروها به ساده و مركب تقسيم شده است . منشأ واژهء « عقاقير » ( جمع عقّار ) كه در زبان عربى به عنوان اصطلاحى براى مشخص كردن مفردات ادويه ( داروهاى ساده ) به كار مىرود ، توضيح داده شده است . سپس از واكنش بدن انسان در برابر مواد غذايى ، داروها و زهرها گفته شده است . پس از آن ، بيرونى اشاره مىكند كه در هند پزشكانى هستند كه با زهر درمان مىكنند و به عنوان مثال داستان جالبى را ذكر مىكند . در پايان فصل گفته مىشود كه بين هنديان سخنان حكمت‌آميزى در پزشكى همانند سخنان بقراط معمول است . متأسفانه بيرونى هيچ‌گونه اطلاع مشخصى در اين باره نمىدهد و فصل را با « ذكر آنچه من در اين خصوص نزد آنها ديده‌ام ممكن است سخن را به درازا بكشاند » « 24 » به پايان مىرساند . در فصل سوم ، مسئلهء جانشين كردن برخى از مواد دارويى با ديگر مواد بررسى مىشود و دربارهء نارسايىها در دستورهاى متقدمان و متأخران دربارهء بدل‌ها گفته مىشود . اين فصل ازآن‌رو شايان توجه است كه اظهارات بيرونى در آن از ديدگاه تاريخ علم و فرهنگ به‌طور كلى جالب توجه است . بيرونى كه از نقش ملت‌ها در پيشرفت علم سخن مىگويد به‌خصوص بر خدمات يونانيان باستان انگشت مىگذارد . اما در ميان ملت‌هاى خاور ، فقط هندىها را در علم جدى و فعال مىداند و در همان حال به تشريح علت‌هايى مىپردازد كه از نزديك شدن با هندىها و مبادلهء فرهنگى با آنها ممانعت مىكند . بيرونى در فصل چهارم رابطهء خويش را با زبان‌هاى عربى و فارسى بيان مىكند . او كه زبان مادرى خويش را خوارزمى مىنامد ، خود را در هريك از زبان‌هاى عربى و فارسى تازه‌وارد مىداند . لكن ، به عقيدهء وى ، فقط زبان عربى براى مقاصد علمى مناسب است و زبان فارسى تنها « براى داستان‌هاى خسروانى و قصه‌هاى شب » به درد مىخورد . ( 24 ) . نك . همين‌جا ، ص 164 .